برای من رشدِ کسبوکار تصادفی نیست؛ از دلِ کارِ واقعی ممکن میشود — همان جایی که تلاش، حسابوکتاب و مسئولیتپذیری را عملاً یاد گرفتم. این آغازِ مسیری بود که امروز در مشاوره و توسعهٔ کسبوکار به کارم میآورم — مسیری که از بازار سلامت شروع شد، اما به آن محدود نماند.
سال ۱۳۹۷ وارد مقطع MBA در دانشکدهٔ علوم اقتصادی تهران شدم و بازاریابی را به صورت علمی خواندم. درسهایی که در کلاس میخواندم، در دلِ بازار شکل کاملاً متفاوتی داشتند؛ و همین فاصله بین تئوری و واقعیت مرا به سمت کارِ عملی سوق داد.
استارتاپ «ناشتا» را در حوزهٔ سفارش آنلاین غذا ساختم؛ سرویسی که زنجیرهاش را باید از صفر میساختیم: جذب رستورانها، لجستیک تحویل، پرداخت و جلب اعتماد کاربر. کووید ۱۳۹۸–۱۳۹۹ مسیرش را تمام کرد؛ اما تجربهٔ ساختن یک کسبوکار از صفر تا عملیات و بستهشدنش، جایی به دست نمیآید مگر در عمل.
از دل همان شکست وارد بازاریابی پزشکی شدم؛ بازاری که هنوز در ایران دستِ کمتر کسی است. اولین پروژهٔ جدیام یک مرکز رادیولوژی فک و صورت در سعادتآباد بود: از برندینگ و طراحی هویت تا سایت، سئو، تبلیغات گوگل، اینستاگرام و سیستم جذب و نوبتدهی بیمار. نتیجهاش در دو سال: رشد ۴۰۰ درصدی مرکز.
این تجربه گسترش پیدا کرد و شرکت «رتا» را ساختیم. سالها با دهها مطب دندانپزشکی، آزمایشگاه و مرکز رادیولوژی کار کردیم؛ برای هر کدام برند، سایت، کانالهای جذب بیمار و ابزارهای رصد نتیجه ساختیم؛ در مجموع بیش از ۳۴ پروژه در حوزهٔ سلامت. سال ۱۴۰۴ تصمیم گرفتیم رتا را ببندیم — نه از شکست، از انتخاب.
انتخاب ساده بود: همهٔ آن تجربه را روی یک برند متمرکز کنم — نام خودم، نوید اسکندری. امروز بهجای یک شرکت، خودم مستقیم با کسبوکارها کار میکنم؛ از کلینیکها و کسبوکارهای خدماتی تا حوزههای دیگر — مثلاً مشاوره به شرکت «رادوتا» در حوزهٔ مهاجرت. روش کارم به صنعت بند نیست؛ ستونهای کسبوکار در هر حوزهای همان ستونهاست.
این سالها به من نشان داد مشکل بیشتر کسبوکارها کمبود تبلیغ نیست؛ اولویتِ اشتباه است. امروز کارم را از همان نقطه شروع میکنم: کسبوکار را میشناسم، گلوگاه اصلی را پیدا میکنم و مسیر توسعه را با مدیران میچینم. اگر میخواهید برای کسبوکارتان همین مسیر را بسازید، شروع آن یک گفتوگو است.